آوای آزاد »  شاعران » فربود شکوهی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

مرغ سخنور

با ناز و عشوه اینک ، یارم ز در درآمد
آن ماه رو شمایل ، بی خور و اختر آمد

چشم خمار یارم ، عقلم ربود و هوشم
صبرم بداد بر باد ، مهر منور آمد

نرگس به خنده می‌گفت در زیر لب به نرمی
گویا که جان جانان ، مرغ سخنور آمد

چشمم به ره نهادم ، تا خاک پاش روبم
اما که حیف خاکش ، چون گل معطر آمد

در ساغر من آن سان ، خورشید می طلوع کرد
اما به رغم پیشین ، خورشید دیگر آمد

مطرب بزن که امروز روز وصال و شادیست
جلوه به رقص برخیز ، یارت ز در درآمد





  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009