|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
مرغ سخنور
با ناز و عشوه اینک ، یارم ز در درآمد
آن ماه رو شمایل ، بی خور و اختر آمد
چشم خمار یارم ، عقلم ربود و هوشم
صبرم بداد بر باد ، مهر منور آمد
نرگس به خنده میگفت در زیر لب به نرمی
گویا که جان جانان ، مرغ سخنور آمد
چشمم به ره نهادم ، تا خاک پاش روبم
اما که حیف خاکش ، چون گل معطر آمد
در ساغر من آن سان ، خورشید می طلوع کرد
اما به رغم پیشین ، خورشید دیگر آمد
مطرب بزن که امروز روز وصال و شادیست
جلوه به رقص برخیز ، یارت ز در درآمد
|