|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
مونس جان
مژده ای دوست که آن مونس جان میآید
چه توان گفت چو آن جان جهان میآید
به تمنای وصال تو به هر شام فراق
رشته های گهر از چشم روان میآید
در برم گیر، دمی سخت ، نگارا ، جان را
گرچه پیر است ، ولی تازه جوان میآید
نوشداروست لب لعل تو ای چشمه نوش
درد دارد دل من از پی آن میآید
زین همه گلبن رنگین که به باغ اندر هست
چشم نرگس به شقایق نگران میآید
بلبلانیم و نخوانیم در این دور از آنک
کی شنیدید که بلبل به خزان میآید؟
تا به پل چون نرسی فکر گذر نیز مکن
این حدیثی است که از باطن جان میآید
راستی پیشه کن ای یار ، که درآخر کار
از پس ابر سیه ماه نهان میآید
جلوه تقوی نفروشد بر بازار شما
این متاعی است که از کوی فلان میآید!
|