عماد سمیعی


کسالت بغض:

غرق در بغضم
غرقه در بغض های ناشکسته
ماتمی که از تلالوء شب لبریزاست
ماتمی که پیوندی آن را گسسته

ناله ای نیست و سر انجامی زاین پیکار
چون پنیری ماندم در حصار یک منقار

آه،عجب سرد است این پوستین چرکین
سرد تر از انجماد روزهای تیر
می جنگم با زمانه و ناجح تر از همه
اما غربت صحن ایشان چه زود کرده مرا پیر!
 

 

بالای صفحه