آوای آزاد »  شاعران » عماد سمیعی »


 
 
 

 

 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

اتفاق:

آنقدر هراسان بودم
که سایه ام را خنج بدست یافتم،
دندان هایش را بر هم می فشرد
و خنجر را می دیدم که با روزنی از آفتاب
و خاطره ای از مهتاب
از سایه می گذشت
و چون قطار افسار گسیخته ای به دنبالم می خزید
زیر چشمی که نگریستمش:

آرام آرام و سربزیر
تنش را از زیر پاهایم کنار کشید
و رفت.
  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009