حروف زائد
در اول و آخر افعال ، حروفی می آید که جز اصلی فعل
نیست و آن بر هشت قسم است :
1-" ب " تاکید و زینت مثل : برفت ، بیاید
، بساز ، ببر
و این حرف در قدیم بر سر مصدر و همه ی صیقه های فعل در می آمده است
اگر " ب " زینت بر سر افعالی در آید که اول آن ها همزه باشد همزه به "
ی " تبدیل می شود : بینداخت ، بیفروخت .
هر گاه حرف " ب " در اول فعلی در آید که چند مرکز داشته بشد مثل
: پیوست و بیند و مانند آن ها ، جایز است که آن را جداگانه با "
ه " غیر ملفوظ نوشت : به بیند ، به پیوست .
یادداشت سایت : امروز ه به صورت " ببیند " هم می نویسند .
2 و 3 - " می " و " همی " برای افاده ی معنی استمرار در
اول فعل می آید : می رفت ، همی رفت ، می گوید
گاه در قدیم بین فعل و " می " و " همی " ، " ب " زائد می آمده مثل : می
برفت ، همی برفت . گاهی " ن " نفی مثل : می ندانم ، همی ندانم و
گاه یک کلمه یا چند کلمه بین علامت استمرار و فعل مثل :
بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی
و گاهی همی بعد از فعل می آید : اگر گنج داری و گر درد و رنج
نمانی همی در سرای سپنج
4- " ن " نفی ، نونی است مفتوح که در اصل " نی
" بوده است با یا ی مجهول بر وزن " چه و که " که بعد ها کسره ی آن را
به فتحه تبدیل کرده اند : نرفت ، نگفت . گاهی در اشعار
در ماضی استمراری و مضارع " ن " نفی را بعد از علامت ِ استمرار می
آورند : مث نرفت ، می ننشیند ، می نگویم . هر جا علامت
نفی با " ب " تاکید جمع شود " ب " مقدم بر " ن " است : بنرفت ، بنگوید
. نون نفی چون به اول ِ افعال بیاید ، هرگاه منظور نفی
باشد ، متصل نوشته می شود و هر گاه مقصود ، عطف و ربط باشد ، جدا نوشته
می شود :
1- نرفت ، نگفت ، نمی آید
2- نه می آید ، نه می رود . نه کار می کند ، نه درس می خواند.
هرگاه حرف ِ نفی به اول ِ فعل ِ " است " بیاید ، " نیست " نوشته می شود
. 5- "م" نفی که به اول ِ دوم شخص فعل می آید :
مرو ، مروید ، مگویید
"م" نفی گاهی در سوم شخص فعل امر در موقع دعا در می آید : بیناد ->
مبیناد ، رساد -> مرساد ، ریزاد -> مریزاد
6- " الف " زاید در آخر سوم شخص مفرد ماضی " گفتن " :
گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود
گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود
7- " الف " دعا در مثل : مباداد ،
بادا ، مگویدا
8- " ی " مجهول : این حرف نیز به آخر ِ
فعل ملحق می شود و در قدیم مانند کسره تلفظ می شده و بر چند قسم است :
الف- " ی " استمراری که مانند "می " و " همی " معنی همیشگی و استمرار و
دوام را می رساند : رفتمی ، گفتمی
ب- " ی " شرط و جزا : این " ی " به آخر ِ افعال شرطی اضافه می
شود و در فعل جزا نیز می آید
اگر مملکت را زبان باشدی ثنا گوی
شاه جهان باشدی
ج- " ی " به تمنی :
کاش آنان که عیب من کردند رویت ای
دلستان بدیدندی
نزادی مرا کاشکی مادرم
نگشتی سپهر ِ بلا بر سرم
د- " ی" شک و تردید و بیشتر قبل ازین افعال می آید : گویی و پنداری ،
مگر ، شاید
چیست این خیمه که گویی پر گهر دریاستی
یا هزاران شمع در پنگانی از میناستی |