دستور زبان فارسی


اشتقاق

اشتقاق ف یعنی بیرون آمدن لفظی از لفظ دیگر به طریقی  که در لفظ و معنی ، مناسبت میان آن ها موجود باشد ، مانند : روش ، رونده ، روا ، روان که از کلمه ی " رو "  بیرون آمده و مشتق شده اند

افعال سایر مشتقات را ریشه و اصلی است که از آن ساخته شده و به وجود آمده اند  تمامی مشتقات ِ فارسی دو ریشه و اصل دارند :  فعل امر ، مصدر مخفف . کلماتی که از فعل امر ساخته و مشتق شده اند از این قرار است :
1- اسم مصدر  
2- مضارع  
3- اسم فاعل 
4- صفت مشبهه  
5- اسم آلت


1- اسم مصدر ، کلمه یى است که حاصل معنى مصدر را برساند: روش، گردش، کوشش که از: رو، کرد، کوش، ساخته شده و حرف "ش" به آخرِ ریشه افزوده شده. همچنین کلمات: مویه، پویه، ناله که از ریشه: موى، پوی، و نال، ساخته شده، بدین طریق که حرف "ه " بدان پیوسته و افزوده شده.
2- مضارع اخبارى به اضافه کردن ِ "مى" در اول و ضمایر شخصى به آخر آن:
 مى روم                     مى رویم
 مى روى                    مى روید
می رود                       می روند

و مضارع التزامى به اضافه کردن "ب " در اول و ضمایر شخصى به آخر آن:
 بروم                         برویم
بروی                         بروید
 برود                          بروند

3- اسم فا عل به اضافه کردن "نده " به آخر آن: رونده، کوینده، زننده، شنونده.
4- صفت مشبهه، به ا ضا فه کردن "ا " به آخر آن: کویا، شنوا، رسا.
5- ا سم آلت به افزودن "ه " به آخر آن: ماله، رنده، تابه.
 اسم آلت، کلمه یى است که افزار و آلت کار را بیان کند. چون خواهند ازکلمه یى، اسم آلت بسازند، به آخر ِ صورت ِ  امر، "ه " افزایند. کلماتى که از مصدر مخفف ساخته مى شوند:
1 - اسم مصدر
2 - صیغه مبالغه
3 - اسم منمعول
4 - ماضى مطلق
5- ماضى استمرارى
6- ماضى نقلى
7- ماضى بعید
 8- ماضى التزامى
9- مستقبل

ا- چون به آخر برخى مصدر ِ تخفیفى "ار" افزایند، اسم مصدر شود: رفت -> رفتار، گفت -> گفتار، کُشت-> کُشتار، کرد->کردار.

2- چون به آخر بعضى مصدر تخفیفى "ار" افزایند، صیغه مبالغه شود: خرید- خریدار، خواست- خواستار.

3- چون به آخر مصدر تخفیفى "ه " افزایند، اسم مفعول یا صفـت مفعولى شود: زد- زده، آورد- آورده، بافت- با فته.

4- هرگاه به آخر آن ضمایر شخصى، متصل شود، ماضی مطلق شود: ر فتم، رفتى، رفت، زدم، زدى، زد.

5- چون "مى " به اول  ماضی مطلق افزایند ، ماضى استمرارى شود: مى رفتم، مى رفتى، مى رفت.

6- چون الفاظ: ام، اکث، است، ایم، اید، اند، به آخر اسم مفعول دراید، ماضی نقلى گردد: زد ه ام، زده اى، زده است، زده ایم، زده اید، زده اند.

7- چون بعد از اسم مفعول، ماضی مطلق، فعل "بودن " درآورند، ماضى بعید شود:
زده بودم، زده بودى، زده بود، زده بودیم، زده بودید، زده بودند.

8- هرگاه بعد از اسم مفعول، مضارع التزامی فعل "بودن " درآورند، ماضى التزامى شود: زده باشیم، زده باشى، زده باشد، زده باشیم، زده باشید، زده باشند.

9- جون پیش از مصدر، مضارع فعل "خواستن " درآورند، مستقبل شود:
خواهم خواست، خواهى خواست، خواهد خواست، خواهیم خواست، خواهید خواست، خواهند خواست.

 

  بالای صفحه