بهمن قره داغی


بـاد!

عاشقانه به فرداها دل می سپردیم وُ
فریادمان را فریب می دادیم
تا شاید یکی از این گله ابرها که می ایند
به بارانی باردار باشد !.
و ما همچنان دل می سپردیم…
تا دیشب
یکی که مثل خودم خوب می شناسمش
صمیمی تر از همیشه با من گفت :
هنوز هم به جست و جوی باد
تمامِ توانِ تو را مسافر می بینم .
ـ‌ باد!
و کودکانه گریستم
آنقَدُر که اسب چوبی ام را شکستند.




 

بالای صفحه