فهرست اشعار < شاعران نامی معاصر < ورودی >
بازی هامان را زمین دشنام می فرستاد وُ ما گرسنگی هامان را و اینگونه شرمساری خویش را ! در رؤیای روزنه ای شخم می زدیم وُ میلادِ خویش را نفرینی داغ … و ما همچنان نسلها اینچنین زیستیم و ُ زمین همچنان دشنامِ همیشه خواهد داد حتا بازی هامان را .
بالای صفحه