آوای آزاد »  شاعران » بهمن قره داغی »


 
 
 


 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

از باران بپرس

باور نمی کنی از باران بپرس
لحظه هایم را آنقَدُر حرمت دارم
که پروانه،
شعرِ شامگاهِ شمع‌اش را
از سلامِ صبحم می‌سراید
چطور باور می‌کنی
پای پریروز پروانه،
پرسه‌ای زده باشم
که مرداب،
گلویی از آن تر نمی کند


خیالت خوش
تا بوی علف و عشق به پیراهنم پیداست
همواره و هنوز
همان روستائیم
تو
باور نمی کنی از باران بپرس.

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009