آوای آزاد »  شاعران » اردلان سرفراز »


 
 
 

 

 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

معراج

 در کوچه ای که جز تو
 آواز عابری نیست
 در دفتری که جز تو
 شعری و شاعری نیست
 در کوچه باد هرزه است
شعری اگر نوشه
 شبگرد مثل خفاش
 من ، کور و لال بودم
 میلاد را ندیده
 رو به زوال بودم
 از تو دوباره خورشید
 در ذهن من درخشید
 در تنی به جای خونم
شعر و ترانه جوشید
 شاعر تو بودی ای دوست
گقتی و من نوشتم
دست تو رهبرم بود
نه خط سرنوشتم
میلادم از تو بوده
پیش از تو من نبودم
در من نگفته گم شد
شعری اگر سرودم
یک لحظه سال ها شد
تا عشق را شناختم
گفتی که دردکش باش
گفتی بساز ، ساختم
 گفتی که در جوانی
باید که پیر باشی
در عین بنده بودن
بر خود امیر باشی
کنون که خود فراموش
سر تا به پا تو هستم
آزارم از تعلق
بی باده مست مستم
ایا گشوده ای در
بر این همیشه محتاج ؟
ایا رسیده وقت پرواز من به معراج ؟


  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009