آوای آزاد » شاعران » امیر تیکنی »
در قابی کهنه که داستانی به بلندای غم داشت بانویی نشسته بود و سرسرانه می خندید رودِ عاشق شرمگین و مانده از قهر آنا موجش بی اختیار و بی الهه به تازیانه ی باد می تاخت : بانو ! خنده می کنی بر شیون ما ؟ !
بالای صفحه
در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.
AVAyeAZAD.com © 2003-2009