امیر تیکنی


پرنده ها

گیلاس ها بر لب ماند

مدادها لحظه ای ننوشت

و چشم ها در هم گره خورد

این پرنده ی نور بود
پرنده ی گمشده در خواب های سپید

با همان شهامتی که از او سراغ داشتیم

در جدال با پرنده ی شوم تیرگی

بوم حریص جا خوش کرده

در بیداری های سیاه

پنجره ها گشوده شد

نگاه ها خیره

دستها به حالت دعا

در آسمان

بازی نور و سیاهی بالا گرفت

در هم پیچیدند

بر هم غلطیدند


به ناگاه صدای گلوله ای ... !

خون پاشید

خونابه ریز شد

افتاد پرنده ی ... !

صدای هوهوی بوم ها برخاست

هلهله ی پیروزی !

شهر در اسارت آنها بود

پنجره ها بسته شد

گیلاس ها سر کشیده شد

مداد ها نوشتند

و چشم ها گذر کردند

پرنده ی نور

پرنده ی غمگین درد

پرنده ی رنج

پرنده ی آزادی !


 

بالای صفحه