امیر بخشایی


پروانه

دلم می سوزد
 برای پروانه هایی که درون پیله می مانند
 و تو پا می گذاری
 بر فرش
از تن پوش پروانه هایم
 بی آنکه قدم بگذاری
شانه هایت بی سر می مانند
 آنگاه که در فکر پروانه هایم
 پیله وار در خود می پیچیم
و تو پا می گذاری
 چه غربت وار
 بر اندیشه هایی که در هوای پرواز
 درون پیله می میرند
 و تو هنوز ، بی اندیشه ، بی قدم
 پا بر روی بافت اندیشه ها می گذاری
پایت را بردار
عمر پروانه ها کوتاه است

 

 

بالای صفحه | زندگی نامه