امیر بخشایی


...

خورشید که فرق آسمان را شمشیر زد
سفره نماز را پهن کردم
آن زمان که گنجشکان بر تربت دانه می چیدند
و مرا دعا می کردند
 در کوچه پس کوچه های نماز به دنبال سور و سات نماز بودم
 شاخه ی انار برای رکوع
اقاقی برای سجود
و چشمی تر برای وضو
وقتی به کاج رسیدم
 به من گفت
نمازت همان هفت خط پیش تمام شده
التماس دعا

 

 

بالای صفحه | زندگی نامه