امیر بخشایی


شادملک

چرا امشب خانه ی اسبان خاموش است ؟
چرا شخیل سوار را صدا نمی کند ؟
چرا شارک نمی خواند ؟
چرا در سفره ما امشب شرنگ است ؟
مگر پدر هنوز نیامده؟
شاید شادملک  ی دلش را شوری داده
ولی نه ، شاه خاتون نگاه پهن کرده
خدا کند مسعود خواب باشد
بدر هیچ گاه  انتظار را به مادر نیاموخت
خواهد آمد
نام و پنیری است
همه با هم خواهیم خورد
دوغ سرشار نعناع
و صفایی که به تشاوی تقسیم خواهد شد
 به امیدش خواهد آمد
می دانم

 

 

 

بالای صفحه | زندگی نامه