آوای آزاد »  شاعران » ع.م. صالح »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

"سوز دل"

در داغ دلت سوختم و باده نیامد
روشنگر این خانه و کاشانه نیامد
در خانه ی دل جای غم و غم طلبان نیست
یارب طلبی کن که صفای دل دیوانه نیامد
مرحم به دل عاشق من بر دو جهان نیست
دل سوخته و آب برین خرمن بیچاره نیامد
ار آب نیامد بر ِ دل نیست ملالی!
عباس حسین رفت و دگرباره نیامد
من بی گنهم سوز دلم بهر فراق است
آخر چه کنم مرتبه ای پاسخ یک نامه نیامد
شاید که بُوَد جشن دمادم همه ی عمر
شوق از سر من رفت و به یک باره نیامد
این جشن که گفتی همه اش سوز و گداز است
زیرا خبری بهر تو و این من ِ آواره نیامد
آدم گنهی کرد و همه دور فتادیم
زیبارُخ من دوش به میخانه نیامد
این صالح درویش سر و سوخته دل را
عابد نظری کن که بر او چاره نیامد
  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009