آوای آزاد »  شاعران » علی اکبر ثابتیان »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

عصر یخبندان

هوا سرد است باز میلرزم باز من در خود فرو رفتم
هوا سرد است دل سرد است دست ها سرد است
گذشتم از خود و بی خود شدن سرد است
هوا سرد است سازکم سرد است امیدو آرزو سرد است
گویی زمستان است
هوا سرد است ...
آتشی دیدم ز دور آتشکده سرد است شعله ها سرد است
باور هیزم شکن سرد است...
دوستی دارم ز دنیا عاشق رویش منم
عاشق برق نگاه بی ریاو پاک و محبوبش منم
گرمی دستش مرا آتش زند آن دم گرمش مرا بر هم زند
وای بر من ،ای خدا
آن دلربا آن مهربان دستان
آن دم گرم و دل بی خار و بی پایان
وز برایم ،وای سرد است، وای سرد است...
مادر ای مادر ، باز مادر باز آن عشق الهی باز آن آغوش گرم جاودانی....
چه میبینم خدایا باورم نیست هنوز
گرمی آغوش مادر دستهای پر چروک و گرم مادر
بوسه های آتشینش حرف های دلنشینش ... نیست دیگر از برایم
هزاران وای بر من
پیکرش سرد است نازنین مادر همه سرد است ...

گنهم چیست مگر مردم ز سرما یخ زدم آخر خدایا !
گرمای جاویدان کجاست من کجا باید روم...
سوی افیون می روم سوی مردن گرم مردن...
عصر یخبندان است عصر یخبندان است


  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009