علی اکبر ثابتیان


عابر شب

در میان کوچه ای خاموش، میکشد پا در میان برگهای زرد پائیزی
مرد خسته مرد بی روح عابر شب ...عابر شب
میکشد پا بادلی پر خون ، سرد و بی کس ...عابر شب ، عابر شب

میرود تنهای تنها
میرود غمگین و رسوا
میرود تا بر نگردد ........عابر شب ، عابر شب

شهر سکوت ، خانه سکوت ، کوچه سکوت ، مرد سکوت ، عشق سکوت....
ناله بلند ، درد بلند ، مرگ بلند ، وزوزهء باد بلند ، ره عابر بلند.............

ای سیاهی
ای شب سرد، بپذیرید ، عابر شب ، عابر شب

مرد خسته مرد بی روح ................عابر شب ، عابر شب




 

بالای صفحه