آوای آزاد »  شاعران » علی محمدی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

روزگار خوش نیست

اهل دنیایم ولی
روزگارم خوش نیست
تکه نانی دارم
میخورم با خونم
روزگارم تاریک
تیره و سرد و درد
یخ زدند آدمها
قلبهای یخی
عشقهای ناپاک
دردهای ابدی
انتظار همیشگیست
خدای مقدس !!! را فریاد زدن چه سود
هنگامی که سخن نمیگوید ، نمی بیند ...
چرا حق حق گریه
چرا انقدر ترانه
چرا خواهش
چرا انقدر بهانه
تاریکی ، درد ، غصه و ماتم
انتظار ، حسرت ، هر روز امیدی کمتر
کور سویی را که دگر نیست چرا
با پایی خسته جستجو کردن
  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009