آوای آزاد »  شاعران » علی فتح اللهی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

لیلی

یک نفر می‌خندد
یک نفر می‌گرید
و تو ای عروس بی‌چراغ چراها
سوار بر اسپ بی‌دریغ زمان
هیچ اندیشیده‌ای؟
مهار اسب توسن را بچسب
که روی پل‌های لغزنده‌ی انجماد
هر آینه خروشی کند
و تو در میان امواج مذاب
دور از دست‌های معشوق خویش
ذوب خواهی شد
و آن وقت هیچ مجنونی
به انتظار تو نخواهد نشست
... و من امشب بی‌قرار
تنهایی خود را به خویش
تبریک می‌گویم

 

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009