آوای آزاد »  شاعران » علی فتح اللهی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

شوخی

در این هنگامه ی بیخوابی شب
که غم از من سر دوری ندارد
در این تنهایی مستی که هستم
«سحر» با من سر یاری ندارد
*
همیشه بر لبم لبخند زیباست
ولیکن زندگی شوخی ندارد
دل من در هراس این نهیب است:
«سحر» با من سر شوخی ندارد
*
تمام امشب و شبهای قبلش
که شب با من دل ماندن ندارد
دل تنهاییم در فکر این است:
«سحر» با من سر ماندن ندارد
*
«سحر» از ناز خود کم کن عزیزم
دل من طاقت دوری ندارد
بگو با من برای من که هرگز
«سحر» از من سر دوری ندارد
*
«سحر» وقتی تو باشی ماهتابم
شب من قصد سر رفتن ندارد
اگر چشم تو باشد آفتابم
سحر اصلن سر رفتن ندارد
*
«سحر» از چشم تو پنهان نماند
که دل از دست تو راحت ندارد
ولی از بس که روی من زیاد است
«سحر» از دست من راحت ندارد
 

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009