آوای آزاد »  شاعران » علی فتح اللهی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

از آن شبی که بهار آمده بود ...

به خاک هستی من که شکفتی
در امتداد رویش سبز خودش بهار
شاخک تند آفتاب را حس کرد
و این آغاز بلوغ تابستانی یک سال بود
بعد در فضای پاییز
بوی گوشت تازه وخون وزید
وقتی که لذت زمستان بیرون جهید
بهار دوباره نزدیک بود
و من گفته بودم برای تو اما
بهار دیگری
نخواهد رسید
 

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009