آوای آزاد »  شاعران » احمد زاهدی »


 
 
 

 

 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

سحرخوابی

نه‌برماندن به دوستی نشسته‌ایم، که تهی دست
و نغمه‌ی چرخانِ گرامی، تنهاست
نگاهایمان بر هم محو می‌شود و عبور می‌کند
یکی آرام سیاه می‌شود

پیاله‌ای که پر خواهد شد، تعلل ماندن است
ورنه نگاها که محو و سیاه

قمر، دیگر نمی‌چرخد که کوک گرامی هم تمام می‌شود
- آقا، صدا کنید نخوابد
دوستان نشسته‌اند
چشم آن یکی آرام، باز می‌شود به‌جمع
-‌‌ «سلام»
دستی دسته‌ی دستگاه را کار می‌گیرد
و قمر دوباره می‌چرخد و می‌خواند

تا کلامی جای پیاله‌های خالی، پر شود؛ صبح شده
و دوستان یک‌به‌یک رفته‌اند
آوازِ قمر نمی‌چرخد، دیگر
و نگاهی آرام سیاه می‌شود.
  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009