عمری
آویخته
خود را از سایهی جهان، بهدار
یکتن که میپنداشت
میرسد روزی برایش
یک بوسه همراهِ نامهای
این ماه را که شکست
شبهای ما تیره شد
جزایش را آویخته خود بر دار
جهانِ شبِ تاریک بیمهتاب
میپنداشت، خواهد رسید روز و چه روشن
ماه را شکست
و خورشید، هیچ
لبهای صبح را نبوسید.
|