آوای آزاد »  شاعران » احمد زاهدی »


 
 
 

 

 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

عمری

بی‌هوده عمری در انتظار بوده‌ام
و خورشیدِ من طلوع کرده بود، در آخور گوسپندانی
که خود به نیرنگ
گرگانی بوده‌اند، میش پوش و من به‌خطا

آنک خطِ بی‌انتهای آهن
و این صدا‌های ممتد
که انتظارِ من‌را تصویر می‌کنند
بی حضورِ مقطوعِ من
بی‌هوده عمری در انتظار بوده‌ام
دو خط موازی هرگز به‌هم نمی‌رسند
و در آخورِ گوسپندان هنوز
ردِ خون بر‌جاست.
  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009